Maknae Line
PART:1
چند پارتی
سلام من جانگ ا.ت هستم و ۲۵ سالمه
امروز دوستام زنگ زدن تا همو ببینیم رفتیم خونه جودی الیا هم امد
رسیدیم و رفتیم بالا
بعد از کلی حرف
جودی: بچه ها بیاین بریم جنگل لین
الیا: چی داری میگی زده به سرت
جودی: اوووو حالا بیاین بریم دیگه
ا.ت: باشه بابا بریم
راه افتادیم سمت جنگل
اون جنگل واقعا ترسناک بود بگذریم از شایعه هایی که پشتش بود درخت های خشک و سیاه کلاغ های زیاد صدای جیغ و آسمون سیاه حتی خورشیدم هم خاکستری بود
رسیدیم و پیاده شدیم از ماشین
ا.ت: ب.بچه ها اینجا.خ.خیلی ترس.ناکه.
ب.بیان.برگردبم
جودی: ا.ت چص نباش دیگه
الیا: جودی ا.ت راست میگه این جنگل واقعا ترسناکه قبل از ما شوگا جیهوپ جین نامجون
اون چهارتا خواننده هم گم شدن
جودی: اوفففف باز حاشیه بیاین بریم شما دوتا بابا اونا ۴ تا آدم معروفن دشمن دارن ما چی؟ ما سه تا دختره ساده ایم
ا.ت: خب اینم هست.... باشه بیاین بریم
با ماشین جولو تر رفتیم
یه جا وایستادیم
الیا: شما دوتا دیونه اید یعنی نرمال نیستین
باصدای جیغ سه تاییمون از ماشین پیاده شدیم
هرچی جولو تر میرفتیم صدا ها بیشتر میشد
ا.ت: صدای جیغ
الیا: گوشاممم .... صبکن ا.ت..جودی ..جودییی
برگشتم دیدم جودی نیست
ا.ت: الیا.. جودی کوش
سرمو برگردوندم تا اطراف رو ببینم
صدای جیغ الیا امد
ا.ت: الیا جودییی بامن بازی نکنین عوضیاااااا
کم کم بارون شروع به باریدن کرد
هم از سرما می لرزیدم هم از ترس
یه صدای ظریف امد
( صدای جونگکوک که داره وکال اروم می خونه می خونه )
ا.ت: هعی ...تو کی هستی؟
نفسای گرمی رو رویه گردن خیسم حس کردن
برگشتم و با یه پسر جون قد بلند که خیلی کم با هام فاصله داشت و پوزخند میزد جفت چشمش از بالا تا پاین زخم بود رو به رو شدم
و لبش پاره بود روبه رو شدم( جونگکوک )
[عکس جونگکوک تویه اوت صحنه اسلاید ۲]
ا.ت: ت.ت.تو کی هستی؟
یهو ناپدید شد
یکی دیگه پیداشد مثل همین بود با این تفاوت که چشماش سفید بود( جیمین )
[عکس جیمین تویه این صحنه اسلاید۳]
ا.ت: چی می خواین
دوباره همون صدای آواز خوندن امد
ا.ت: شما عوضیاا کی هستین دوستامو چیکار کردین؟
ویو ادمین
یهو تهیونگ با همون ظاهر امد و جیمین ا.ت رو ترسوند[ اسلاید ۴.۵.۶ تههونگ تهیونگ و جیمین.صحنه ای که جیمین ا.ت رو ترسوند]
ویو ا.ت
وقتی اون پسره منو ترسوند جیغ بلندی کشیدم و شروع کردم به دویدن
بارون قطع شد
صدایی اروم گفت( جونگکوک ):
پسرا اذیتش نکنید
همینطور که داشتم میدویدم
فهمیدم شب شده
رسیدم به یه دوراهی
ادامه دارد.....
چند پارتی
سلام من جانگ ا.ت هستم و ۲۵ سالمه
امروز دوستام زنگ زدن تا همو ببینیم رفتیم خونه جودی الیا هم امد
رسیدیم و رفتیم بالا
بعد از کلی حرف
جودی: بچه ها بیاین بریم جنگل لین
الیا: چی داری میگی زده به سرت
جودی: اوووو حالا بیاین بریم دیگه
ا.ت: باشه بابا بریم
راه افتادیم سمت جنگل
اون جنگل واقعا ترسناک بود بگذریم از شایعه هایی که پشتش بود درخت های خشک و سیاه کلاغ های زیاد صدای جیغ و آسمون سیاه حتی خورشیدم هم خاکستری بود
رسیدیم و پیاده شدیم از ماشین
ا.ت: ب.بچه ها اینجا.خ.خیلی ترس.ناکه.
ب.بیان.برگردبم
جودی: ا.ت چص نباش دیگه
الیا: جودی ا.ت راست میگه این جنگل واقعا ترسناکه قبل از ما شوگا جیهوپ جین نامجون
اون چهارتا خواننده هم گم شدن
جودی: اوفففف باز حاشیه بیاین بریم شما دوتا بابا اونا ۴ تا آدم معروفن دشمن دارن ما چی؟ ما سه تا دختره ساده ایم
ا.ت: خب اینم هست.... باشه بیاین بریم
با ماشین جولو تر رفتیم
یه جا وایستادیم
الیا: شما دوتا دیونه اید یعنی نرمال نیستین
باصدای جیغ سه تاییمون از ماشین پیاده شدیم
هرچی جولو تر میرفتیم صدا ها بیشتر میشد
ا.ت: صدای جیغ
الیا: گوشاممم .... صبکن ا.ت..جودی ..جودییی
برگشتم دیدم جودی نیست
ا.ت: الیا.. جودی کوش
سرمو برگردوندم تا اطراف رو ببینم
صدای جیغ الیا امد
ا.ت: الیا جودییی بامن بازی نکنین عوضیاااااا
کم کم بارون شروع به باریدن کرد
هم از سرما می لرزیدم هم از ترس
یه صدای ظریف امد
( صدای جونگکوک که داره وکال اروم می خونه می خونه )
ا.ت: هعی ...تو کی هستی؟
نفسای گرمی رو رویه گردن خیسم حس کردن
برگشتم و با یه پسر جون قد بلند که خیلی کم با هام فاصله داشت و پوزخند میزد جفت چشمش از بالا تا پاین زخم بود رو به رو شدم
و لبش پاره بود روبه رو شدم( جونگکوک )
[عکس جونگکوک تویه اوت صحنه اسلاید ۲]
ا.ت: ت.ت.تو کی هستی؟
یهو ناپدید شد
یکی دیگه پیداشد مثل همین بود با این تفاوت که چشماش سفید بود( جیمین )
[عکس جیمین تویه این صحنه اسلاید۳]
ا.ت: چی می خواین
دوباره همون صدای آواز خوندن امد
ا.ت: شما عوضیاا کی هستین دوستامو چیکار کردین؟
ویو ادمین
یهو تهیونگ با همون ظاهر امد و جیمین ا.ت رو ترسوند[ اسلاید ۴.۵.۶ تههونگ تهیونگ و جیمین.صحنه ای که جیمین ا.ت رو ترسوند]
ویو ا.ت
وقتی اون پسره منو ترسوند جیغ بلندی کشیدم و شروع کردم به دویدن
بارون قطع شد
صدایی اروم گفت( جونگکوک ):
پسرا اذیتش نکنید
همینطور که داشتم میدویدم
فهمیدم شب شده
رسیدم به یه دوراهی
ادامه دارد.....
- ۲۲.۲k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط